یكی گفت و یكی نگفت، اونی كه گفت تو بودی اونی كه " دوست دارم " رو به هیچ كس جز تو نگفت من بودم!یكی ماند و یكی نماند، اونی كه ماند تو بودی اونی كه بدون تو نماند من بودم پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به پایت را بلند كن تورا دوست نمیدارد...کسی که تورا دوست دارد تودوستش نمیداری...اماکسی که تودوستش میداری واو هم تورادوست دارد ... به رسم و ائین هرکزبه هم نمیرسند ...واین درد است تواگه هوای سردی واسه من همیشه گرمی تواگه ابرسیاهی واسه من ابر بهاری ... تواگه دشت گناهی واسه من یه بی گناهی ... تواگه غرق نیازی واسه من یه بی نیازی.... تواگه رفیق راهی واسه من یه تکیه گاهی... کسی دربادمیخواندتوراتااوج میخواهم برای نازچشمانت چه بی صبرانه میمانم دلم تنگ است وبی یادت دراین غربت نمیمانم توهستی دروجودمن توراهرگزنمیرانم
ارزویم این است نرود اشک درچشم تو هرگز مگراز شوق زیاد نرود لبخند ازعمق نگاهت هرگز ....وبه اندازه ئ هرروز تو عاشق باشی.... عاشق انکه تورا میخواهد... وبه لبخند تو ازخویش رها می گرددوتورا دوست بدارد وبه ان اندازه که دلت میخواهد پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد. می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت : اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟ من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم . پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد . دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟ پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟ پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی ! چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که ! پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و دختر و برای همیشه تنها گذاشت چقدردوست داشتم یک نفرازمن می پرسید چرانگاهت انقدر غمگین است چرالبخندهایت انقدرتلخ وبیرنگ است اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم وتنهایی پرازخاطره اری با توهستم باتویی که ازکنارم گذشتی وحتی یک بار هم نپرسیدی چراچشمهایم همیشه بارانی است؟ دخترتنها بودم بی تو تنها ترشدم اتش افروخته بودم خاکسترشدم خداونداتوخودگفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهدخودوفاکن
یكی داشت و یكی نداشت، اونی كه داشت تو بودی و اونی كه تو رو نداشت من بودم!
یكی خواست و یكی نخواست، اونی كه خواست تو بودی اونی كه بی تو بودن رو نخواست من بودم!
یكی آورد و یكی نیاورد، اونی كه آورد تو بودی اونی كه جز تو به هیچ كس ایمان نیاورد من بودم !
یكی برد و یكی باخت، اونی كه برد تو بودی اونی كه دل به تو باخت من بودم!
خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض
غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع
شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است!
چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند
این جسم دل من است
همان چیزی است كه روزی به خودم گفتی عزیزترین است
اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی؟
باشد باز هم سكوت میكنم
مهم اینست كه تو دلت جایگاهش عزیز است پس من نمی نالم
برایم دل تو ارزش دارد نه آنكه زیر پایت جا گذاشته ام
نمی دانم چرا؟
اما چرا میدانم
اگر عزیز بود كه زیر پایت به گرو نمی گذاشتم
باشد برو اما قدری آهسته تر
شاید روزی دوباره دلت بخواهد داشته باشی
پس بگذار قدری جان داشته باشد

![]()





دیشب به فکرت بودم که يك قطره اشک از چشمانم جاری شد به یاد ان روز جدایی
![]()
| Design By : Pichak |




